پنج سالگی
نویسنده: نرگس - چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۵
شامت را داده ام....مسواک هم زده ای و آماده خواب....امشب کار دارم...پتو را می کشم رویت می بوسمت و می روم اتاق.... راه می کشی دنبالم مثل جوجه اردک ها و می آیی همان لابلای ورقه های دانشحویان و کتابها و فیش ها جایی پیدا می کنی، سرت را روی زانویم می گ
برچسب:
نویسنده: آریا خوشنام
تاريخ: پنجشنبه
15 تير
1396 ساعت: 21:37