تصویر پدرتنویسنده: نرگس - چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۵این نگاه مطلق مقدست را به پدرت ، دوست دارم. چند ماه پیش پدرت انیمیشن زوتوپیا ( شهر وحش) را برایت آورد. خیلی خوشت امد اما از لحظه وحشی شدن سمور کوچک می ترسیدی، آن قسمت را نمیخواستی ببینی ، جالب اینجا بود که فقط وحشی شدن سمور کوچک آزارت می داد نه کودک نوشت هاي من...
پنج سالگینویسنده: نرگس - چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۵شامت را داده ام....مسواک هم زده ای و آماده خواب....امشب کار دارم...پتو را می کشم رویت می بوسمت و می روم اتاق.... راه می کشی دنبالم مثل جوجه اردک ها و می آیی همان لابلای ورقه های دانشحویان و کتابها و فیش ها جایی پیدا می کنی، سرت را روی زانویم می گ کودک نوشت هاي من...